گیلانغرب ما
حسرت

زندگی پر ازحسرت است.

 

 

خواه این حسرت ها به حق باشد یا از سر بلند پروازی غیر معقول برای

 

 

خودت ساخته باشی اش.

 

 

خواسته ها باید با توجه به امکانات و داشته ها و استعداد هایت باشد،تا به

 

 حسرت تبدیل نشوند.

 

 

گاهی فرصت مانند یک اتوبوس در ایستگاه زندگی ات توقف می کند،باید

 

 

تصمیم بگیری که سوار شوی یا نه!!!!

 

 

فقط چند ثانیه.....

 

 

وبعد اتوبوس می رود و تو یک عمر به آن یک لحظه درود می فرستی

 

 

یا ........

 

 

وشاید حسرت آن لحظه، یک عمر رهایت نکند.

 

 

گاهی حسرت اجتناب ناپذیر است مثل حسرت گذشتن روزهای جوانی ،که

 

 

خواه ناخواه می گذرد و چه خوش گذشته باشد و چه تو آن را به بطالت گذرانده

 

 

باشی حسرتش را می خوری ،اما این حسرت کجا و آن حسرت کجا.

 

 

من به این حسرت ها می گویم حسرت خوب.

 

 

امیدوارم که حسرت خوب بخورید و ته اش یک یادش به خیر هم نثار

 

 

روزگاران گذشته تان بکنید.

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۸ آذر ،۱۳۸۸ - مختار كريمي مجد

زمستان

 

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و

لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

 به اکراه آورد دست از بغل بیرون

 که سرما سخت سوزان است

نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
 

چو دیدار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

 مسیحای

جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 

منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان

بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

 تگرگی نیست ، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم
 

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ،

بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است

سلامت

را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

                                         مهدی اخوان ثالث

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۸ - مختار كريمي مجد

امیر علی بابا

 

سلام بابا محمد !

چطوری؟

خیلی دلم برات تنگ شده.هر وقت دلم برات تنگ میشه گریه می کنم اما مامانی

فکر می کنه من گشنمه یا گلاب به روتون من خودمو خراب کردم یا باز نفخ شکم

 کردم.

بابایی دیروز رفتم واکسن زدم.

من نرفتم.گفتم نمی یام ولی مامانی منو بزور با خودش برد.

یه خانم دکتری بود که مامانی می گفت خیلی خوش اخلاقه ولی گیس بریای یه

سوزن قدر خنجر شمر زد توی یکی از ران هایم من داد زدم گریه کردم و گفتم

مامان من دیگه

گریه نمی کنم تورو خدا به این خانم بگو بره ولی مامان گوش نکرد و خانم دکتر

 یه سوزندیگه برام آورد و چو ه ت روژ گن نیونه!!!!!!!!!!

حالا هم تمام دیروز و دیشب رو گریه کردم.

اینقدر که مامان و مامان بزرگ رو لووبرر کردم.

راستی بابا به بابا موسی و مامان بزرگ نازار هم سلام برسون به همه اونایی که

احوالی از ما می پرسن سلام برسون.

دیگه باید برم .دایی مختار کارت اینترنتش داره تموم میشه.

راستی این دایی مختار چقدر باحاله!!!خیلی دوستش دارم.

در آخر تشکر می کنم از بابابزرگ که با خوشحالی و کلمات هیجان انگیز مثل

((میچگه مچانی ، گچگه جان و.....))به من ابراز محبت می کنه .

مادر بزرگ که همپای مامانی منو تر و خشک می کنه وشب و روز به فکر منه

دستش واقعا درد نکنه انشاءاله بزرگ که بشم جبران کنم.

دایی محمد که در تامین اقلام مورد نیاز از مغازه و نگه داشتن من سنگ تموم

گذاشته.و شبها با داد و فریادهای من کنار میاد.

و تمامی فامیل ها و اقوام .دایی خلیل ، دایی شایان و پسر عمه و زن دایی های

مربوطه و تمام اقوامی که از دور و نزدیک به من و مامانی ابراز محبت می کنن

مخصوصا زن دایی مریم که جویای احوال یبنده و مامانه.

خب بابایی دایی مختار میگه مثل خودش زیاد حرف زدم .تا بعدا که دوباره

عکسمو می بینی

خدانگهدار.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٩ خرداد ،۱۳۸۸ - مختار كريمي مجد

گیلانغرب- جاده مله نی -فروردین 1388

گیلانغرب فروردین1388

 

 

گیلانغرب فروردین1388

 

 

 گیلانغرب فروردین1388

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ فروردین ،۱۳۸۸ - مختار كريمي مجد

سعید عبادتیان

دوستداران فرهنگ و ادبیات کردی با نام سعید عبادتیان کاملاً آشنا هستند.

شعرهای دلنشین و زیبایی که سعید می سراید انسان را با خود همراه می کند تا از سرچشمه ی  کلمه ها ، اصطلاحات و آداب و سنن اصیل کردی سیراب کند.

امروز که به سایت بلوط سری زدم به لینک وبلاگش برخوردم. دیدم حیف است که شما هم وبلاگ این شاعر نازنین را نبینید.

برای سعید و تمام دوستداران هنر و فرهگ این سرزمین آرزوی موفقیت می کنم.

این هم یکی از شعرهایش که در سایت بلوط منتشر شده بود.

مه لیوچگ  !   ئای مه   لیوچگ !

مه   لیوچگه   یل      ِ    بیوچگ !

خوه شی    بکه ن    زمسان    چو

روژه یل     ِ   یه خ    به سان چو

خوه زیه و  دی نه یونم خوه زیه و

نایدن    و     نه یونم      وه     چو

ئرمیسه   یل       ِ          چه و دان

ده  نیوکه  یل      ِ          که ودان

جیک   جیکدان     وه         نزه و

مر دندان          وه           کزه و

خوشی      بکه ن     وه هار    تی

دنیای     نک    و     نه وار     تی

بچن      خوه ش       وه      هالدان

ئرا         شه  قه  ی           بالدان

منیش     ئه  گه ر     خه و    بیونم

خوه م    وه   دو  باله   و      بیونم

له    دنیای    خوه م      لا     گرم

له        جه مدان        جا      گرم .

این هم آدرس وبلاگ: http://www.ebadateian.blogfa.com/

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٧ دی ،۱۳۸٧ - مختار كريمي مجد

قربانی

باید رفت

باید گذاشت و رفت.

از این دنیا می خواهی به دنیای دیگری بروی خب!

نصیحتم می کنند، می گویند که باید عادتهایت را عوض کنی .

من نمی دانم بقیه که رفتند چرا عوض نکردند؟

می گویند :آنها هم باید عوض می شدند و نشدند.نتوانستند شاید!

ولی اگر بخواهی توی آن دنیا همانی باشی که اینجا بوده ای ، دیگر چرا رفتی ؟

می گویند : بعضی چیزها هم دست خودت نیست.

کم کم اتفاق می افتد و تو متوجه نمی شوی .

از حرفهای دیگران می فهمی :(( دیگه اس ام اس نمی دی ؟))

((سرسنگین شدی!!!!!!))

من سرسنگین شدم؟؟؟؟؟؟؟؟

 شما بگویید؟

بالاخره مفتی که نمی روی آن دنیا چیزهایی را هم باید فدا کرد.

باید قربانی کرد.

همانطور که من روز عید قربان دنیای مجردی را قربانی می کنم و وارد دنیای

 متاهلی می شوم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٧ - مختار كريمي مجد

نامه

بارها و بارها نامه نوشته ام .برای هرکس که فکرش را کنی .

 

اقوام ، دوستان ،آشنایان ، استاد م ، معلمم ،دشمنم ، تلوزیون ،مجله ،روزنامه ،

رادیو و.......

 

ولی یک سلسله نامه هایی را به کسی می نوشتم که نمی شناختمش.

 

کسی که بود ولی برای من وجود خارجی نداشت.

 

کسی که معلوم نبود کجای این دنیای خاکی ست ، هرچه بود برای خودش بود

 ولی برای من نبود.

 

خیلی به او فکر می کردم.

 

چند بار فکر کردم که شناخته ام اش اما هربار اشتباه می کردم .

 

تا این که به تو برخوردم.

 

برای اینکه بازهم اشتباه نکنم خیلی فکر کردم.

 

اما این بار مثل اینکه .......

 

بله مثل اینکه خدا بالاخره تورا سر راهم قرار داد.

 

 توهمانی .خود خود تو.

 

تویی که الان می شناسمت.

 

تویی که تازه پیدایت کردم.

 

25 سال دنبالت می گشتم.25 سال چشم به راهت بودم.25 ساااااااااااااااااال.

 

وبالاخره همین نزدیکی ها جستمت.

 

یار در خانه بود و من همه جارا گشتم.همه جا.

 

خوش آمدی به خانه قلبم.

 

خوش آمدی

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٢ مهر ،۱۳۸٧ - مختار كريمي مجد

و اما بعد ....

بعد از این همه سکوت و بی خبری هیچ خبر تازه ای ندارم

من وبلاگ رو به خاطر اطلاع رسانی در مورد شهرم راه انداختم ولی...

خب یکی از مسائلی که مانع پیشبرد این هدف می شد، فاصله زیاد من از شهرم بود.

من و او سالهاست که از هم دوریم واین باعث بی خبری من می شد ، از فضا و حال وهوای آنجا و دیگر در این شرایط قبول کنید که خیلی آدم نمی تواند بر کارش اشراف داشته باشد.

ولی خب.....

توی این سه سال ، چرخ این وبلاگ هر جوری بوده ، چرخیده. ما هم اگه که تنبلی کردیم ولی نگذاشتیم وبلاگ تعطیل شود.

خودمانیم وبلاگ نویسی مداوم هم حال می خواد هم کمی وقت فراغت ،که ما هر دو را به مقدار کم دارا می باشیم.

اما از این به بعد سعی می کنم که در این کار دوست داشتنی خیلی تاخیر نیاندازیم.

خوشحال می شوم اگر تو عزیزی که این وبلاگ رو مطالعه می کنی خواستی ،  می تونیم با هم تبادل نظرات و اختلاط داشته باشیم.

پس تا بعد.............

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٧ - مختار كريمي مجد

من کجا بیدم.

حالا این یعنی چه؟

اینکه تواین چند وقته کدوم سوراخی خودمو قایم کرده بودم؟

یا کجا دنبال یللی تللی بودم.؟

یا اصلا کدوم گوری بودم.؟

و من فکر می کنم که این ها چه ربطی به کسایی داره که می یان وبه این وبلاگ سر می زنن.

خب ما با هم دوستیم> مگه نه؟

ویه دوست تا حدودی حق داره از دوستش بپرسه تا حالا کجا بودی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون سیاه زمستون که گاز قطع شد وامتحانها دو ماه عقب افتاد .بعد هم تا خود شب عید تو

دانشگاه داشتیم امتحان می دادیم.

ولی به هر حال از دست اون همه درس وشب نخوابی وشب امتحان وامتحان وهمه خلاص

شدیمو  در سمون به پایان رسید.

بعد از عید هم که نمی دونم چی شد تا اومدیم به خودمون بجنبیم>سر از کاشان در آوردم.

حالا کجا ((((((((((نیروگاه گازی کاشان))))))))))))))

حالا چرا((((((((((((سر کار)))))))))))))))))))))))))))

حالا من کشاورزی خون رو چه به نیروگاه((((((((((الله واعلم )))))))

به هر حال خواست خدا بود وبه نظرم قسمت در پی سریالهای دوساله ای که

  تا به حال من توی شهرهای مختلف داشتم. یه چند سالی هم توی کاشان یاشیم 

  تا ببینیم چه پیش خواهد آمد!!!!

پس باز هم در خدمتتان هستم

این بار البته از کاشان.................

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - مختار كريمي مجد